تبليغاتX
دختری به نام مریم
خیانت کاری های یه

 

 

می روم راهی دریغا رد پایی نیست باز

در نگاه خیس شب هم روشنایی نیست باز

خط کشی کردم غرورم را ولی اه از سکوت

می روم اما نشانی از صدایی نیست باز

از تمام کوچه های خستگی نالم بپرس

جز من عاشق سر راهت گدایی نیست باز

کاش می شد عقده ها را مهر با طل می زدم

عقده ها باطل شد و راو راه رهایی نیست باز

باز بال و پرگشودم می روم تا دورها

در هوای این رهایی رهنمایی نیست باز

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:34
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام خوبی 

در سلامتی کامل به سر میبری


هو .......

از طرف .......( فرشته) جون

دوست خوب(  حامد)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:20
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

وقتی گریبان عدم بادست خلقت می درید

وقتی ابدچشم توراپیش ازازل می آفرید

وقتی زمین نازتورادرآسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تورابااشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بودونه دلی

چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی و عقلی

یک آن شداین عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی ترشدوعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی و عاقلی

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:13
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

آبی تراز آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیرکسی نیست که این گونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 13:33
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

به نام تک نوازنده گیتار عشق

 

خیلي سخته بغض داشته باشي ٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

خيلي سخته سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري!!

خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬ جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

خيلي سخته به خاطر يه نفر غرور تو بشكني ٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

خيلي سخته همه چيز تو به خاطر يه نفر از دست بدي!! اما اون بگه نمي خوامت !!!

دنیا اینجوریه دیگه:

اگه گریه کنی می گن کم آورده . . . اگه بخندی می گن دیوونست . . .

اگه دل ببندی تنهات می ذارن . . . اگه عاشق بشی دلتو میشکنن . . .

با این حال:

باید لحظه ای را گریست . . .

دمی را خندید . . .

ساعتی را دل بست. . .

. . . و عمری را عاشقانه زیست

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 13:30
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بگذار با چشمان تو ببینم

 

بگذار در نگاه تو ذوب شوم.............

بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی.......

بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم.......

بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم......

بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی.......

بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد......

بگذار دلم برای تو باشد........

بگذار دلت.......حالم را بپرسد.......

بگذار قلبم برای تو بتپد...........

بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو...........

بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........

 

 

اگر می دانی در این جهان
کسی هست که

با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
وصدای قلبت

ابرویت را به تاراج مي برد

مهم نیست که او مال تو باشد...
مهم این است که
:
فقط باشد
...
زندگی کند
...
لذت ببرد
...
ونفس بکشد
...

به اين مي گن :عشق

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:11
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

قانون اول : عشق مالکیت معشوق نیست .

قانون دوم : عشق اصیل بدین معناست که بتوانیم دشواری ها را به جان بخریم .

قانون سوم : تضمینی در کار عشق وجود ندارد / امنیتی هم در کار نیست .

قانون چهارم : عشق آزاد کننده و رهایی بخش است.نیازی به در خواست برای عشق نیست.عشق ؛آزادانه ؛ارزانی می شود .

قانون پنجم : عشق یعنی داشتن یک خواست در قبال کسی که او را دوست داریم / بی آنکه نیازی به کامل بودن آن داشته باشیم

قانون ششم : عشق یعنی این توانایی که دنیا را از دیچه چشم معشوق نگاه کنیم .

قانون هفتم : عشق یعنی همدلی و همدردی با معشوق .این نزدیکی به معنای همیشه ودر هر لحظه کنارهم بودن نیست زیرا گاه فاصله داشتن و دور بودن در روابط عاشقانه یک ضرورت است .

قانون هشتم :عشق واقعی هرگز ابزاری برای کنترل دیگران نیست . عشق واقعی مستلزم آزاد گذاشتن دیگران است.بایستی معشوق را آزاد بگذاریم تا بتواند خودش باشد .

قانون نهم : بزرگترین عشق.عشقی است که همه چیز می دهدو در ازای آن هیچ چیزنمی خواهد.و عاشقی در آرزو و حتی بی تاب بودن برای دریافت پاسخی از معشوق است .اما عاشق واقعی در عین این اشتیاق هرگز چیزی طلب نمی کند.این ناب تزین و لذت بخش ترین شکل عشق است.

قانون دهم : تنها زمانی می توانیم عشق ؛ را واقعا تجربه کنیم که خود از عشق انباشته باشیم و مایل به ریختن آن در کاسه ی دیگران باشیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:54
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:9
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

  

بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

  

  

  

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:39
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

به خاطر تو

برای خواندن اشعار مریم حیدر زاده به ادامه

مطلب برید

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:5
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

قاصدکهای نقره ای ،خوش خبر اما بی صدا

آیینه های قصه گو ،بی گفتگو بی ادعا

صدای قلب عاشق رو از تو نگاهش میشه شنید

روی سکوت ورقها میشه نوشت و نت کشید

دست تو فانوس شبه ،جادویی از آغوش ماه

از واژه ها طرحی بکش ،با هر اشاره هر نگاه

می خونم از چشمای تو حتی اگه تو نشنوی

با من بیا با گوش دل ،تا آخر این مثنوی

سکوت تو اوج صداست ،از خاطره با من بگو

از غربت آهنگ آه ،از لحن اشک آرزو

پای سفر داری اگر ،مهتاب رو بردار و بیا

فریاد کن هر واژه را با دستهای بی ریا

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 2:53
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام فرزانه خانم

مرسی که من رو لینک کردی

اما من آدرس وبت رو فراموش کردم می شه برام بفرستی

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 3:54
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

گفت وگو

 

برای خواندن اشعار مریم حیدر زاده

 به ادامه مطلب برید

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 2:37
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دیگه حس می کنم اینجا واسه من جایی نمونده

دیگه مجنون واسه لیلا قصه جدایی خونده

دیگه این .دل.دل تنها

عاشق کسی نمی شه

دیگه قمری نمی شه تنها

می میره کنج یه بیشه

سهم من از این زمونه

حسرت و یه جرعه آهه

کاشکی همه بدونن

به خدا دلم گناهه

به خدا دلم گناهه

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 3:18
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام کسی که می خواهد در مورد این وبلاگ

 بیشتر بدونه آیدیش رو بده

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 18:8
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:30
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

این قدر دوست دارم از خودم بنویسم اما..............

 

برای چی از خودم بنویسم من که

 

دیگه نه عشقی دارم و نه چیزی

 

کسی که این قدر دوستش داشتم

 

جوابم رو داد گفت دیگه خدا حافظ همین جوری

 

و به همین راحتی هنوز هم بگید ازخودت بنویس

 

چی بنویسم از کی بنویسم و برای چی بنویسم

 

 

این هم عشق قدیمی من

 

 

خدا نگهدار

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7:27
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

آرزویم اینست:

        نتراود اشک در چشم تو هرگز

         نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

         و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

         عاشق آنکه تو را می خواهد

         و به لبخند تو از خویش رها می گردد

     و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد........

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:7
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام این هم برای کسانی که فیلتر شکن لازم دارند  

 روی ادامه مطلب کلیک کنند

فقط نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:34
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

WWW.MARYAM77145.BLOGFA.IR

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:33
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 من

به دو چيز عشق می ورزم؛ 

 يكی تو و ديگری

 وجود تو

به دو چيز اعتقاد دارم؛ 

  يكی تو و ديگری

مهر تو

 در اين جهان دو چيز رو می خواهم؛  

 يكی تو و

ديگری شادی تو!

اين جهان را برای دو چيز می خواهم؛ 

 يكی تو

و ديگری برای با تو موندن تا هميشه

TinyPic image

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:21
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دفترچه خاطرات من...

دنياي من مثل اين دفترچه کوچک است

وازشيريني و تلخي تکه اي درآن پيداميشود

جاده اش خط هاي مات،ستاره هايش نقطه هاست

خالق اين دنياي کوچک منم،وگاهي وقتهاهم هست

که قطرات باران بدل به سيلي عظيم ميشود

ودنياي من نيزنابودميشود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:16
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تا قیامت

 

تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه


تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره


تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و وکن


تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن

 
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی


تو میگی به من سپردی ؟
من میگم دلم شکسته است


تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه


تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری


تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته


تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفات


من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

زندگی زيباست نه در رويا...


بوسه زيباست نه براي هوس...


پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:7
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اولین کسی که مرا حس کرد ... تو بودی مادر!

اولین نگاهی که به نگاهم گره خورد ... نگاه تو بود مادر!

اولین کسی که درگوشم اذان خواند ... تو بودی مادر!

اولین کسی که دوست داشتن و محبت کردن را به من آموخت ... تو بودی مادر!

امیدم همه تو بودی ٬ آرزویم همه تو ٬ راهنمایم همه تو ٬ مهرم همه تو ...

اولین کسی که در لحظه تولدم به من لبخند زد تو بودی مادر پس با بمان تا لحظه مرگم مادر

ای فرشته ی خستگی نا پذیر بازار سبز احساس و عطوفت ٬ ای که بی تو روح من سر گردان و نبوغم

 نابا لغ و احساسم بی ثمر می ماند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:12
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ما را لا يق بداني يا نداني دوستت دارم ...

ما را صد بار هم از خود براني دوستت دارم...

به زندان جنايت هم کشاني دوستت دارم...

به چشمان تو سوگند اي گل زيبا ما را هر چند سزاوار حريم خود نداني باز هم دوستت دارم...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:9
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نمی دونم اين جمله رو کجا شنيدم ولی هرکس که اين جمله رو گفته خيلی زيبا گفته :

پرنده ای را که دوستش داری رهايش کن اگر دوستت داشته باشه

 دوباره برمی گرده وگرنه هرگز عاشقت نبوده

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:5
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

کاش می توانستم در روزهای نبودنت ، نفس کشیدن را بر خود حرام کنم و نبینم این روزهایی را که آرزوی زودتر گذشتنش را می کنم ! و آنگاه بود که باز هم طعم لذت بخش زنده شدن با گرمای وجودت را حس می کردم .
چه حس آشنایی ! و چه تنهایی آزار دهنده ای .... !!
این اولین دلتنگی هایی نیست که لحظه به لحظه اش را با امید به « آینده ای نامعلوم » سر می کنم .
تا کنون سرنوشتی برایم رقم خورده است که دلتنگی را پُر رنگ می نویسد ، با همان شیرینی ها و تلخی هایش.
نمی دانم ادامهء رشته ی این نوشته را با « کاش می شد » ها ادامه دهم یا با احساسات غریب و آشنایم .
« کاش می شد » هایی که نوشتنش برای دل ِ تنگم و فکر تشنه ام آسان است و یا احساساتی که « تو » با غریبه هایش هم آشنایی .
اما براستی کاش میشد که بودی ، تا آغوش مهربانت را بر زخم ِ نمک خورده ی دلتنگی هایم مرهم کنم ...
و یا ای کاش بودی تا دیگر دلتنگ نبودن هایت نباشم .
ای کاش ..... !!!
                  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:45
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by K I Y A N S O F T