تبليغاتX
دختری به نام مریم
خیانت کاری های یه

این قدر دوست دارم از خودم بنویسم اما..............

 

برای چی از خودم بنویسم من که

 

دیگه نه عشقی دارم و نه چیزی

 

کسی که این قدر دوستش داشتم

 

جوابم رو داد گفت دیگه خدا حافظ همین جوری

 

و به همین راحتی هنوز هم بگید ازخودت بنویس

 

چی بنویسم از کی بنویسم و برای چی بنویسم

 

 

این هم عشق قدیمی من

 

 

خدا نگهدار

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7:27
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

آرزویم اینست:

        نتراود اشک در چشم تو هرگز

         نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

         و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

         عاشق آنکه تو را می خواهد

         و به لبخند تو از خویش رها می گردد

     و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد........

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:7
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام این هم برای کسانی که فیلتر شکن لازم دارند  

 روی ادامه مطلب کلیک کنند

فقط نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:34
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

WWW.MARYAM77145.BLOGFA.IR

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:33
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 من

به دو چيز عشق می ورزم؛ 

 يكی تو و ديگری

 وجود تو

به دو چيز اعتقاد دارم؛ 

  يكی تو و ديگری

مهر تو

 در اين جهان دو چيز رو می خواهم؛  

 يكی تو و

ديگری شادی تو!

اين جهان را برای دو چيز می خواهم؛ 

 يكی تو

و ديگری برای با تو موندن تا هميشه

TinyPic image

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:21
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دفترچه خاطرات من...

دنياي من مثل اين دفترچه کوچک است

وازشيريني و تلخي تکه اي درآن پيداميشود

جاده اش خط هاي مات،ستاره هايش نقطه هاست

خالق اين دنياي کوچک منم،وگاهي وقتهاهم هست

که قطرات باران بدل به سيلي عظيم ميشود

ودنياي من نيزنابودميشود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:16
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تا قیامت

 

تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه


تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره


تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و وکن


تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن

 
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی


تو میگی به من سپردی ؟
من میگم دلم شکسته است


تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه


تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری


تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته


تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفات


من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

زندگی زيباست نه در رويا...


بوسه زيباست نه براي هوس...


پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:7
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اولین کسی که مرا حس کرد ... تو بودی مادر!

اولین نگاهی که به نگاهم گره خورد ... نگاه تو بود مادر!

اولین کسی که درگوشم اذان خواند ... تو بودی مادر!

اولین کسی که دوست داشتن و محبت کردن را به من آموخت ... تو بودی مادر!

امیدم همه تو بودی ٬ آرزویم همه تو ٬ راهنمایم همه تو ٬ مهرم همه تو ...

اولین کسی که در لحظه تولدم به من لبخند زد تو بودی مادر پس با بمان تا لحظه مرگم مادر

ای فرشته ی خستگی نا پذیر بازار سبز احساس و عطوفت ٬ ای که بی تو روح من سر گردان و نبوغم

 نابا لغ و احساسم بی ثمر می ماند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:12
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ما را لا يق بداني يا نداني دوستت دارم ...

ما را صد بار هم از خود براني دوستت دارم...

به زندان جنايت هم کشاني دوستت دارم...

به چشمان تو سوگند اي گل زيبا ما را هر چند سزاوار حريم خود نداني باز هم دوستت دارم...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:9
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نمی دونم اين جمله رو کجا شنيدم ولی هرکس که اين جمله رو گفته خيلی زيبا گفته :

پرنده ای را که دوستش داری رهايش کن اگر دوستت داشته باشه

 دوباره برمی گرده وگرنه هرگز عاشقت نبوده

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:5
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

کاش می توانستم در روزهای نبودنت ، نفس کشیدن را بر خود حرام کنم و نبینم این روزهایی را که آرزوی زودتر گذشتنش را می کنم ! و آنگاه بود که باز هم طعم لذت بخش زنده شدن با گرمای وجودت را حس می کردم .
چه حس آشنایی ! و چه تنهایی آزار دهنده ای .... !!
این اولین دلتنگی هایی نیست که لحظه به لحظه اش را با امید به « آینده ای نامعلوم » سر می کنم .
تا کنون سرنوشتی برایم رقم خورده است که دلتنگی را پُر رنگ می نویسد ، با همان شیرینی ها و تلخی هایش.
نمی دانم ادامهء رشته ی این نوشته را با « کاش می شد » ها ادامه دهم یا با احساسات غریب و آشنایم .
« کاش می شد » هایی که نوشتنش برای دل ِ تنگم و فکر تشنه ام آسان است و یا احساساتی که « تو » با غریبه هایش هم آشنایی .
اما براستی کاش میشد که بودی ، تا آغوش مهربانت را بر زخم ِ نمک خورده ی دلتنگی هایم مرهم کنم ...
و یا ای کاش بودی تا دیگر دلتنگ نبودن هایت نباشم .
ای کاش ..... !!!
                  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:45
به قلم: فرشته راستگویی |

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by K I Y A N S O F T